تبليغاتX
دل تنهام دل تـنهـــــــــــــــــــــــــــــــام - زندگی

زندگی

 

               از زندگانیم گله دارد جوانیم

 

                     شرمنده جوانی از این زندگانیم

 

زندگی؟؟؟!!!

 

چه کلمه بی مفهومی بودی برای من جز پوچی چیزی از تو نفهمیدم

 

 جز بی مهری از تو چیزی ندیدم من هیچ قاصدکی نداشتم تا زیبایی با

 

تو بودن را به ارمغان بیاورد

 

من از تو فقط چند برگ خزان شده بی مفهموم کنار هم دیدم

 

که با هم زمزمه کنان زندگی را سر دادند

 

تو برا یمن همان پاییزی خزان هستی که از خش خش برگهایت

 

 اینها را دانسته  و با آن عمری را گذراندم

 

ز:زندان،زیستن بی هدف

 

ن:نفرت،نامردیها

 

د: دورویی،دروغ

 

گ:گذر لحظه های بی مفهموم

 

ی:یادی از غرش ووسیلاب رگبار

 

آری آسمان دل من توده ای از ابرهای تیره ای دارد که میغرند

 

و میباردند دیگر من هیچ طلوع خورشیدی ندارم تا آسمان ابریم

 

 دوباره آبی وآفتابی شود

 

دیگر در تنگنای غرش وسیلاب رگبار امید به تو ندارم

نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 0:30 توسط دختری تنها |