تبليغاتX
دل تنهام دل تـنهـــــــــــــــــــــــــــــــام -

نميدانم غصه هايم را به كدامين كوه استوار بسپارم تا ازفرط غم

 

ا زپا نيفتد  آه خداي من كي ميشد تمام اين غصه ها تمام اين

 

نامرديها .. جاي خود را به زيبايي هاي بهاري ميداد تا با شكفتن

 

غنچه مهرباني ها تمام غصه ها از بين ميرفت و من نيز مانند

 

گلي بي خار در يك ساقه ي تنهايي بدون رنج باشم  

 

 

 

 

 

 

 

براي مدت كوتاهي به كوتاهي گذر نسيمي در صبح خنك و مه

 

 

آلود بر گلبرگهاي ياس سپيد،چشمانم را بستم.آوايي بس

 

 

سوزناك همراه با رگه هاي غمي  كه از كُنه وجودم برمي آمد

 

 

،شنيد و گفت آه اي فلك چرا يك روز خوش را براي او

 

 

نخواستي چرااين همه غصه و اين همه درد ،وقتي ديده هايم را

 

 

گشودم خواست از من بپرسد اي گلبرگ ياس اين  همه غصه

 

 

براي چيست ؟كه با اولين لب بر هم آوردن گفتم نپرس از من

 

 

كه غصه ام از كجاست؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 0:24 توسط دختری تنها |