تبليغاتX
دل تنهام دل تـنهـــــــــــــــــــــــــــــــام

میخواهم بمیرم

 

TinyPic image

 

كاش امشب براي من طلوع سپيده اي نباشد

 

كاش امشب ستاره ها با من باشد

 

كاش امشب تك ستاره مونس شبهاي من بيدار باشد

 

ديگر هيچ آرزويي ندارم ...هيچ آرزويي ...هيچ...

 

تيغ هاي زرين خورشيد دل آسمان را شكافته و دوست داشتن

 

را با زيباييهايش به من هديه داد

 

من دوست داشتن را با تمام وجود درك كردم و زندگي را

 

با تمام زيباييهايش ديدم من بنده دلشكسته اين روزگارم

 

امشب آخرين شبي است كه اشكهايم اجازه ميدهند نوشته هايم را

 

 بخوانم وآخرين باري است كه بر مزار آرزوهايم اشك نفرت ميريزم

 

تنهايم ... تنهاي تنها... كه همه اش مرگ است دو سكوت و نيستي

 

بيزاروخسته از اين زندگي

 

خسته ام و خسته ترينم

 

ميخوام در آغوش سرد مرگ آرام بگيرم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 0:57 توسط دختری تنها |

TinyPic image

 

مقابل ديدگانم  دفتري سياه و نگاهي پر از سوال بي جواب است

 

هيچ يادگاري از تو ندارم صدايت قلبم را مي شكند و نگهات

 

مرا در قعر تنهايي فرو مي برد  تنها بودم و تنها ترين شدم

 

 

ذره ذره تو را به دست آوردم دريا دريا نگاهم تو را ضجه زد

 

 

 وگريست گريه كردم تو را ديگر در قاموس چشمانم نباشي

 

 

تا ديگر يادت دلم را عذاب ندهد ولي دلم مي گويد تو هنوز

 

 

 در كنج اين ويرانه ها جا داري چرا نمي توانم تو را از

 

 

 ياد ببرم ويا از تنهاييهايم پاكت كنم چرا نمي توانم غم صدايت

 

 

 را در گوش باد پراكنده كنم چرا نمي توانم....

 

 

به باد صبا گفتم حال تو را برايم بپرسد پرسيد و آمد غمگين

 

 

و دلشكسته كنار پيچك يادت نشست نگاهش كردم گفت خوش

 

 

 است بدون ياد تو و حالا دلم خوش است بر خبر خوش بدون

 

 

 تو راستي برگه خداحافظي را قاب كردم و در پنجره خيس

 

 

چشمانم آويختم زيباترين و تلخ ترين هديه روز تولدم

 

 

زجر آورترين خاطر روزهاي با تو بودن است

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 0:34 توسط دختری تنها |

            TinyPic image
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 0:30 توسط دختری تنها |