تبليغاتX
دل تنهام دل تـنهـــــــــــــــــــــــــــــــام

 TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

همه هستی من آیه تاریکیست

که تو را در خود تکرار کنان

به سحر گاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم ،آه

من در این آیه تو را

به درخت و آب وآتش یپوند زدم

 

 

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 ساعت 1:28 توسط دختری تنها |

من از نهایت شب حرف میزنم

من ازنهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربانم چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

 

 

دیگرم گرمی نمی بخشی

 

عشق ای خورشید یخ بسته

 

سینه ام صحرای نو میدیست

 

خسته ام ،از عشق هم خسته ام

 

بعد ازاو دیگر چه جویم؟

 

بعد از او دیگر چه می پایم؟

 

اشک سردی تا بیفشانم

 

گور گرمی تا بیا سایم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 1:27 توسط دختری تنها |

آری این منم که در دل سکوت شب

 

نامه هابی عاشقانهپاره میکنم

 

ای ستاره ها اگر به من مدد کنبد

 

دامن از غمش پر از ستاره میکنم

 

ای ستاره ها چه شد که بر لبان او

 

آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد

 

م که پشت پا زدم به هر چه هست ونیست

 

تا که کام او ز عشق خود روا کنم

 

لعنت خدا به من اگر به جز جفا

 

زین سپس به عاشقان با وفا کنم

 

رفته است و مهرش از دلم نمیرود

 

ای ستاره ها،چه شد که مرا نخواست؟

 

ای ستاره ها ،ستاره ها، ستاره ها

 

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 ساعت 1:15 توسط دختری تنها |