تبليغاتX
دل تنهام دل تـنهـــــــــــــــــــــــــــــــام

نميدانم غصه هايم را به كدامين كوه استوار بسپارم تا ازفرط غم

 

ا زپا نيفتد  آه خداي من كي ميشد تمام اين غصه ها تمام اين

 

نامرديها .. جاي خود را به زيبايي هاي بهاري ميداد تا با شكفتن

 

غنچه مهرباني ها تمام غصه ها از بين ميرفت و من نيز مانند

 

گلي بي خار در يك ساقه ي تنهايي بدون رنج باشم  

 

 

 

 

 

 

 

براي مدت كوتاهي به كوتاهي گذر نسيمي در صبح خنك و مه

 

 

آلود بر گلبرگهاي ياس سپيد،چشمانم را بستم.آوايي بس

 

 

سوزناك همراه با رگه هاي غمي  كه از كُنه وجودم برمي آمد

 

 

،شنيد و گفت آه اي فلك چرا يك روز خوش را براي او

 

 

نخواستي چرااين همه غصه و اين همه درد ،وقتي ديده هايم را

 

 

گشودم خواست از من بپرسد اي گلبرگ ياس اين  همه غصه

 

 

براي چيست ؟كه با اولين لب بر هم آوردن گفتم نپرس از من

 

 

كه غصه ام از كجاست؟

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 0:24 توسط دختری تنها |

پشت یک لبخند

گاهي وقتا آدمها مجبور ميشوند همه چيز را حتي گريه هايشان را

پشت يك لبخند پنهان كنند كه انگار هيچ غمي توي دلشان ندارند

غافل از اينكه پشت اين لبخند بغض در گلو حبس شده كه ذره ذره

وجود آدم را توي خودش غرق ميكند به طوري كه آرزو ميكني در

آغوش خيال رها شوي تا آسمانها پرواز كني جاي كه هيچ كس تو را

نشناسد . آنوقت آنجا توي دل يك ستاره آرام بگيري و به خاطر

كسي سوسو بزني كه هميشه چشم به راه و منتظرت نشسته

نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 12:23 توسط دختری تنها |