تبليغاتX
دل تنهام دل تنهام

زندگی یعنی نخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن......

دیوانه وار عشق ورزیدن......

و عاقبت :

در حسرت آنچه که دل می خواهد و منطق نمی پذیرد سوختن.

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 13:19 توسط دختری تنها |

نگاه توآخرین نشانه امید من است.

 

فروغ زیبای رویاهای شبانه من است.

 

دراین نگاه مغناطیسی قوی هست که

 

 روح وجسم مرا به سوی تو میکشد

 

به توالتماس میکنم بنابه تفاوت فاحش

 

میانمان دیگربه من نگاه نکنی!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:1 توسط دختری تنها |

 

 

بجز حضور تو

 

 

هیچ چیزاین جهان

 

 

بیکرانه را

 

 

جدی نگرفته ام

 

 

حتی عشق را

 

 

                          

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 12:26 توسط دختری تنها |

برنگشت

 

در فراقش شعر تنهایی سرودم ، برنگشت

 

بی نگاهش خنده را از لب ربودم، برنگشت

 

روزها با یاد اوشبها به یاد قصه اش

 

بودنش گشت التماس تارو پودم ،برنگشت

 

گفتمش گر او بیایدآن وجود پاک او

 

میشوددرمان این قلب کبودم، برنگشت

 

هر قدر این شعرمن ازآن دم می زند

 

آخرش گویا شود نام سرودم، برنگشت

 

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 0:22 توسط دختری تنها |

 

گذشت زمان برآنها که منتظرمی مانند بسیارکند

 

برآنها که می هراسند بسیار تند

 

برآنها که زانوی غم دربغل می گیرند بسیارطولانی

 

و برآنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه

 

اما برآنها که عشق می ورزند زمان راآغاز وپایانی نیست

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 0:32 توسط دختری تنها |

كاش پروانه ماندن هيچ گاه تـاوان نداشت

 

ديــدگــان مــسـت،هـيـچ گـاه باران نداشت

 

كاش اگر دل درهـواي ياس ها پرمي كشيد

 

هـيچ پـروانه اي غـم باغ بي باغبان نداشت

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 0:50 توسط دختری تنها |

 

 Click for Full Size View

 

اگربتوانم ماه وستارگان را روي برگهاي سوزني كاج بدوزم؛

 

اگــر عــاشــق تر از هــمـه ي شـمـع هـاي جـهــان بـســوزم؛

 

اگرازقطره هاي نجيب خونم صدهارودخانه خروشان بسازم؛

 

اگـــر زيـــبــاتـــر بـــاشـــم از هـــــر بــــــــود ونـــــبــــود؛

 

امــا اگــر تــو مــرا دوســت نــداشــتـه بــاشــي چـه ســود!

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 0:21 توسط دختری تنها |

دلم ميخواهد ،شعر هايم در آينه ها،جنگلها و در باغستانهاي بزرگ تكثير شود

 

دلم ميخواهد از تمام كلماتم گل سرخي برويد و نيلوفري كه تا ماه قد بكشد

 

 اگربخواهي ميتواني صداي قلبم را درشعرهايم ،دركاشي هاي آبي و در

 

شاخه هاي بي برگ بشنوي من سالها همنشين حرف و صوت و كلمه بوده ام؛

 

تا بگويم هيچ كجاي جهان زيبا تر از چشمان تو نيست اگر چه هيچ گاه شاخه گلي

 

 به دستت نداده ام ودر خيابان سبز زندگي دوشا دوش تو قدم نزده ام ،تمام گلها

 

 را به خاطر شباهتي كه به تو و عطر تو دارند ستوده ام

 

نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 10:58 توسط دختری تنها |